• شناسه خبر : 9163
  • تاریخ انتشار : 13 تیر 1398 - 11:39

دختر دانشجویی که به خاطر فرار از ازدواج اجباری طلا‌های مادرش را سرقت کرده‌بود و قصد فرار به ترکیه را داشت در نقطه صفر مرزی پشیمان شد و خودش را به پلیس معرفی کرد.

دختر مجرم
شهرخوان: دختر دانشجویی که به خاطر فرار از ازدواج اجباری طلا‌های مادرش را سرقت کرده‌بود و قصد فرار به ترکیه را داشت در نقطه صفر مرزی پشیمان شد و خودش را به پلیس معرفی کرد.

چند روز قبل زن و مردی به اداره پلیس رفتند و از ناپدید شدن ناگهانی دختر جوانشان شکایت کردند. زن میانسال گفت: دخترم شکوفه نام دارد و دانشجو است. امروز صبح راهی دانشگاه شد و دیگر برنگشت که نگرانش شدیم و به دانشگاه رفتیم. مسئولان دانشگاه گفتند که شکوفه امروز به دانشگاه نرفته است و الان من و پدرش احتمال می‌دهیم برای او اتفاق بدی رخ داده باشد. پس از طرح این شکایت تیمی از کارآگاهان تحقیقات خود را برای پیدا کردن دختر دانشجو آغاز کردند. همزمان با ادامه تحقیقات مادر شکوفه به اداره پلیس رفت و راز ناپدید شدن دخترش را بر ملا کرد.

وی گفت: پس از اینکه دخترم گم شد متوجه شدم طلاهایم سرقت شده است تا اینکه امروز یکی از دوستانش به من خبر داد شکوفه قصد دارد به ترکیه برود و به همین دلیل احتمال می‌دهم او طلا‌های مرا سرقت کرده‌است تا طلا‌ها را بفروشد و هزینه سفرش را تأمین کند.

بررسی‌ها در این باره جریان داشت تا اینکه خبر رسید شکوفه به خانه بازگشته است. او به پلیس گفت: مدتی است در دانشگاه با یکی از همکلاسی‌هایم به نام پیمان ارتباط دوستانه دارم و قرار است با هم ازدواج کنیم. او چند ماه قبل به خواستگاری‌ام آمد، اما خانواده‌ام مخالفت کردند. هر چقدر من و پیمان اصرار کردیم فایده‌ای نداشت و پدر و مادرم راضی به ازدواج ما نشدند. وی ادامه داد: من منتظر فرصت مناسبی بودم که خانواده‌ام را راضی کنم که یکی از بستگانمان به خواستگاری من آمد. پدر و مادرم اصرار کردند باید با او ازدواج کنم، اما من او را دوست نداشتم.
آن‌ها قصد داشتند مرا به زور به عقد پسر فامیلمان در بیاورند که تصمیم به فرار گرفتم. من بدون اینکه خانواده‌ام متوجه شوند پاسپورتم را گرفتم و روز فرار هم مقدار زیادی از طلا‌های مادرم را با فاکتورش سرقت کردم. پس از فرار طلا‌ها را فروختم و به پول خارجی تبدیل کردم. قرار شد ابتدا من به ترکیه فرار کنم و بعد پیمان هم به من ملحق شود و با پول طلا‌هایی که فروخته بودم، زندگی تازه‌ای را آغاز کنیم.

در حالی که در یکی از شهر‌های مرزی بودم یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت پس از فرار من، مادرم به شدت بیمار شده است و از طرفی هم آن‌ها فهمیده‌اند که من قصد دارم از مرز خارج شوم و پلیس بین الملل در تعقیب من است. به همین خاطر تصمیم گرفتم به خانه مان برگردم.
پس از اعتراف، پدر و مادر متهم او را بخشیدند و بدین ترتیب پرونده فرار دختر جوان بسته شد.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

up