زن مجرم

زن جوان؛ یک هفته بی‌پول می‌شدیم و ناگهان ولخرجی‌ها شروع می‌شد

یک زن وقتی فهمید شوهرش به کلاهبرداری میلیاردی از طعمه هایش دست زده است با چشمانی گریان پا در دادگاه خانواده ونک تهران گذاشت.
    جدایی عشق

    مرد جوان؛ یک هفته بعد از ازدواج همسرم روی دیگر خودش را نشان داد

    در این گزارش به بررسی پرونده مرد جوانی که بعد از طلاق همسر اولش در ازدواج دوم نیز شکست خورده بود می‌پردازیم.
      زن

      نوعروس؛ عشق دو آتیشه بعد از ازدواج مان خیلی کوتاه شد

      گریه ام گرفته بود و نمی توانستم خودم را کنترل کنم. هرکجا عقلم قد می داد دنبالش رفتم و جستجو کردم.
        پاشنه کفش دختر

        خودکشی دختر 15 ساله به خاطر ازدواج با پسر معتاد

        دختر ۱۵ ساله بودم که خودم را تسلیم پسر همسایه ، همبازی دوران کودکی کردم
          زن مجرم

          زن جوان؛ شوهرم را با همسایه در انباری دیدم

          ریحانه مچ شوهرش را با همسایه در انباری خانه گرفت
            حوادث

            ماجرای زنی که 20 سال نازا بودنش را از همسرش پنهان کرد

            نمی توانستم رازی را که همسرم با همدستی کارمند آزمایشگاه پزشکی 20 سال از من پنهان کرده بود باور کنم و تحمل آن برایم بسیار سخت بود که همسرم این همه سال مرا فریب داده بود.
              پاشنه کفش دختر

              دختر جوان؛ من با عشوه هایم می توانم هر مردی را فریب دهم

              هیچ مردی نیست که عاشق من نشود، عشوه ها و طنازی های من به گونه ای است که می توانم هر مردی را به راحتی فریب بدهم!
                زن مجرم

                ازدواج دختر 13 ساله با مرد مسن مطلقه سرگذشت تلخی را رقم زد

                عمرش بر باد رفت و جوانی اش هم دود شد. به خاطر تجویز نادرست همسرش در گودال افیون غلتید و بعد از آن هم نیمی از فرزندانش را راهی قبرستان کرد. در چند دهه زندگی اش نه مهر مادری از او به جا ماند و نه خانه و کاشانه ای.
                  زن مجرم

                  پدری که می خواست با پول برای دخترش سرنوشت خوبی بسازد

                  5 سال از روزهای جوانی ام که باید بهترین روزهای عمرم می بودند را به بدترین شکل ممکن و به پای شوهر بی مسئولیتی سوزاندم که اعتیاد داشت.
                    زن

                    زنی که به خاطر ازدواج مجدد پسرش، نوه اش را فروخت

                    پدرم در حالی که با بغضی در گلو اشک می ریخت قصه تلخ زندگی مرا بازگو می کرد اما من چیزی نمی فهمیدم و با بهت و حیرت به چهره غمگین و بیمار پدرم می نگریستم.
                      up